تبليغاتX
هیئت کوهنوردی آذربایجان شرقی، بخش بانوان

میشو

+ نوشته شده در  88/10/02ساعت 20:48  توسط هیئت کوهنوردی آذربایجان شرقی، بخش بانوان  | 

گوی زنگی

 

+ نوشته شده در  88/09/19ساعت 22:39  توسط هیئت کوهنوردی آذربایجان شرقی، بخش بانوان  | 

میشو

+ نوشته شده در  88/09/13ساعت 23:6  توسط هیئت کوهنوردی آذربایجان شرقی، بخش بانوان  | 

 كوه بزقوش

طبق معمول هر هفته اين جمعه هم (۲۹/۸/۸۸) در محل هميشگي حاضر شده و با گروه ۱۰ نفره رأس ساعت ۷:۱۰ به طرف سراب حركت كرديم. هوا كمي سرد بود و بارانی ملایم مي باريد. براي جلوگيري از اتلاف وقت، صبحانه را داخل ماشين صرف كرديم. وقتي وارد سراب شديم متوجه بارش ملايم برف شديم و هر قدر به محل كوه نزديك تر مي شديم شدت بارش برف نیز بیشتر مي شد. هواي بيرون سرد بود ولي آتش مهر دلهاي بچه ها گرمي و صميميت خاصي داخل ماشین ايجاد كرده بود. اين را از تقسيم لباس گرم اضافي بچه ها بين همدیگر مي شد حس كرد. سرانجام پس از گذشتن از روستای اسبفروشان ساعت ۹ به پاي كوه یعنی ساختمان آبگرم رسيديم و بلافاصله بعد از آماده شدن به راه افتاديم. از همان ابتدای راه، کوه سفیدپوش بود. برفي كه روي كوه نشسته بود زيبايي خاصي به آن بخشیده بود و چشمها را بي اراده محو تماشاي خود ميكرد. اين اولين برف سال بود كه زير پاهايم حس ميكردم. هر قدر كه پيش مي رفتيم مناظر كوه ديدني تر و اشتياقمان  براي رسيدن به قله بيشتر مي شد. يخهاي آويزان روي سنگهاي بزرگ، گياهان كوهي كه هنوز سبزي خود را حفظ كرده و از لاي برفها سر بلند كرده بودند و ساقه های علفی نازکی که در مقابل برف و باد مقاومت می کردند. همين طور كه صعود مي كرديم يكي از بچه ها از اين مناظر زيبا عكس مي گرفت ولي پايين بودن درجه هوا از یک طرف و وزش شدید باد که دانه های ریز و یخ زده برف زمین را به صورتمان می نواخت از طرف ديگر، باعث احساس سرما و خستگي زیاد شده بود. حتي يكي از بچه ها ديگر قادر به ادامه راه نبود.  با این وجود توانستيم تا نزديكي جان پناه صعود كرده و ساعت ۱۲:۱۵به آنجا  برسيم.

 كنار ديواره هاي سنگ چینی که توسط چوپانان درست شده بود و در محلی که نسبتاً از وزش باد در امان بود مقداری از برف را جابجا کرده و جايي براي دوستمان كه دچار خستگی شدیدی شده بود درست كرديم و اطرافش را گرفتيم و سعي كرديم با چاي و شكلات بدنش را گرم نگه داريم. مناظر كوه زيبا بود ولي صفای دل بچه ها آنجا را زيباتر كرده بود. لحظه اي از زندگي بود كه خودخواهي و ريا مفهومي در آن نداشت. در آن سردي هوا، زير بوران شديد برف مي شد محبت خالصانه را حس كرد و گذشت را آموخت. وضع هوا بقدري بد بود كه بخاطر سلامتي دوستانمان  از صعود به قله گذشتيم و همان جا چند عكس يادگاري انداخته و به طرف پایین حرکت کردیم.

با اينكه قله كوه را نديدم ولي چيزهايي كه كنار بچه ها احساس كردم ارزش فداكاري و گذشتن از قله را داشت. از اينكه كنار اين گروه بودم به خودم مي باليدم. ساعت ۱۴:۳۰ به پاي كوه رسيده و چند عکس دسته جمعی نیز در آنجا گرفتیم. به دليل سردي هوا و خیس بودن زمین تصميم گرفتيم ناهارمان را هم در ماشين و تنگاتنگ دوستانمان صرف كنيم. همين طور كه از پنجره ماشين به مناظر دوردست نگاه مي كردم به زيبايي امروز فكر مي كردم، به اينكه امروز هر يك از بچه هاي گروه مثل تكه هاي پازلي بودند كه  با قرار گرفتن کنار هم، زيباترين تابلوي خاطره ي زندگيم را ساختند. براي همين از تك تك بچه ها تشكر ميكنم و از صميم قلب دوستتان دارم.

 تهیه گزارش: هانيه زينال عابدين نيا

+ نوشته شده در  88/09/04ساعت 21:51  توسط هیئت کوهنوردی آذربایجان شرقی، بخش بانوان  | 

به علت سفر رئیس جمهور محترم به تبریز و بازدید از ورزشگاه تختی، جلسه هفتگی هیئت در روز چهارشنبه مورخ 27/8/88 تعطیل می باشد.

+ نوشته شده در  88/08/25ساعت 20:41  توسط هیئت کوهنوردی آذربایجان شرقی، بخش بانوان  | 

چوایو   Cho Oyo

 

نگاه اجمالی:
این قله از رشته کوه هیمالیا بوده و در هیمالیای مرکزی نپال قرار گرفته است. ارتفاع آن 8201 متر معادل با 26906 فوت، عرض جغرافیایی آن 28.1 و طول جغرافیایی اش برابر با 86.65 است. راه دسترسی به آن از طریق «نامچه بازار» واقع در کشور نپال بوده و فرودگاه کاتماندو نزدیکترین فرودگاه به آن است.

 
شـــرح:
چوایو ششمین کوه بلند جهان، با فاصله ای کم در غرب اورست (بلندترین) و لوتسه (چهارمین کوه بلند) در ناحیه «خومبو» از نپال شرقی و در امتداد مرز تبت واقع شده است. قله بلند آن همچون اورست، فراتر از کوههای اطراف قرار می گیرد. این کوه علامت مشخصه خوبی برای کسانی است که از جبهه شمالی اورست صعود می کنند. درست در غرب چوایو، «نانگپالا» گذرگاه یخچالی 19000 فوتی و راه تجاری اصلی بین شرپاهای خومبو و تبت قرار گرفته است. نزدیکی چوایو به نانگپالا، آن را آسانترین 8000 متری برای صعود در بین کوهنوردان ساخته است. چوایو سومین قله 8000 متریِ صعود شده و اولین آنان است که در پاییز صعود شده است.

منبع: http://www.Peakware.com

+ نوشته شده در  88/08/24ساعت 18:42  توسط هیئت کوهنوردی آذربایجان شرقی، بخش بانوان  | 

قره بلله

 

 پس از قرن‌ها، به لطف تماس یکی از سرپرستان گروه موفق به حضور در برنامه این هفته (15/8/88) هیئت کوهنوردی شدم. بدین منظور در محل قرار همیشگی حاضر شده و به سمت شبستر به راه افتادیم. مقصد گروه، کوه قره بلله یکی از کوه‌های کوهستان میشو در نزدیکی شهرستان شبستر بود. من تا قبل از این برنامه حتی نام این کوه را نیز نشنیده بودم و به همین دلیل اشتیاق زیادی برای صعود داشتم. در مسیر رسیدن به کوه ابتدا وارد روستای سرکند‌دیزج شده و از منظره زیبای درختان  پاییزی لذت بردیم. پس از طی جاده‌ای خاکی، به پای کوه رسیده و بر خلاف تصور اولیه‌مان کوهپیمایی را در هوایی بسیار خوب آغاز کردیم. طبق معمول، مهربانی و صمیمیت فوق‌العاده اعضای گروه مرا که مدت‌ها از این برنامه‌ها به دور بودم مبهوت کرد، اما خوشبختانه کم کم توانستم خود را با این صمیمیت وفق دهم.
در پایین مسیر حرکت، نهری در جریان بود که با کمی تمرکز و سکوت می‌توانستیم صدای آن را بشنویم. شنیدن آواز پرندگان و دیدن پرواز چند کبک چاشنی حرکتمان بود و جالبتر از آن‌ برای اولین بار چند گراز را دیدیم که به سمت بالای یکی از تپه‌ها حرکت می‌کردند. پس از مدتی به سورپرایزی که سرپرست گروه به ما وعده داده بود رسیدیم. برای من، وجود چشمه‌ای در دل کوه سمبل احساسی ناگفتنی است. پس از نوشیدن آب از چشمه به کوهپیمایی خود ادامه دادیم. در نزدیکی قله، یکی از اعضای گروه سنگی با ظاهری جالب پیدا کرد که «کفش‌‌ میرزا نوروز» لقب گرفت! در نهایت پس از طی مسیری نسبتا طولانی به قله رسیدیم.
منظره اطراف قله بسیار زیبا بود و کوههای میشو و گوی زنگی با قله برفی نیز خودنمایی می‌کردند. حضور پرنده‌ای شکاری که گاه‌به‌گاه در اطراف قله با بال‌های گشوده در باد سر می‌خورد لطف و زیبایی منظره را دوچندان می‌کرد. آفریننده قره بلله، برایمان تخته‌سنگی بزرگ و هموار در نزدیکی قله قرار داده بود که کاملا مناسب صرف ناهار بود. پس از ناهار، به مناسبت موفقیت تحصیلی یکی از همنوردانمان جشنی کوچک برگزار کردیم که متاسفانه خود ایشان به دلیل مساله‌ای موفق به حضور در جشن خود نشدند. همچنین یکی از دوستان به مناسبت تولدشان برای اعضای گروه شکلات فرستاده بودند که دهانمان را شیرین کرد « تولدتان مبارک».
پس از گرفتن عکس یادگاری برای برگشت آماده شدیم. این بار مدت توقفمان در قله نسبت به برنامه‌های پیشین کمی بیشتر طول کشید و متاسفانه به همین دلیل تصمیم گرفتیم از دیدن آبشار صرف‌نظر کنیم. در مسیر برگشت به گله‌های در حال چرا برخوردیم و صدای زنگوله‌هایشان ما را سر ذوق آورد. همزمان با غروب خورشید ما نیز به پایین کوه رسیده و بعد از گرفتن عکس از این منظره بدیع سوار ماشین شدیم. در راه برگشت به خانه زیباترین مراسمی که من در برنامه‌های هیات شاهد آن بوده‌ام اتفاق می‌افتد: مراسم تقسیم میوه و خوردنی بین تمام اعضای گروه توسط «مادر بزرگ». برای مثال تقسیم دو عدد نارنگی کوچک بین ده نفر!
به خاطر این صعود لذت‌بخش از خدا، از کوه، از همنوردان بی‌نظیرم و همچنین از خودم‌(!) سپاسگزارم.

تهیه گزارش: زهرا بونیک

+ نوشته شده در  88/08/18ساعت 20:0  توسط هیئت کوهنوردی آذربایجان شرقی، بخش بانوان  |